غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

356

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

دارد و نسبت بخدام اعلى مقام درگاه شاهى لازال ايام اقبالهم مصونة عن وصمة التناهى شرايط اطاعت و دولتخواهى بجاى مىآورد و ساير مواضع مازندران از حيطهء تصرف آن جناب بيرون رفته و آقا محمد ولد آقا رستم روزافزون بر ولايت سارى مستوليست و از اينرو خود را در سلك بندگان آستان ملايك آشيان ميشمارد و كيفيت بآل حال سيد زين العابدين و سبب استيلاء آقا رستم و پسرش آقا محمد اگر محقق شود و در ضمن حكايات آينده مسطور خواهد گرديد و التوفيق اللّه من الحميد المجيد ذكر تسلط ملوك سربدار بر ولايت سبزوار اكابر مورخين چنين آورده‌اند كه باشتين قريهء ايست از قرى بيهق خواجهء بود در غايت مكنت ملقب و موسوم بشهاب الدين فضل اللّه و نسبش از جانب پدر به امام عاليمقام حسين بن على - المرتضى صلوة اللّه عليه منتهى مىباشد از طرف مادر بيحيى بن خالد برمكى و خواجه شهاب الدين فضل اللّه پنج پسر داشت بدين ترتيب امير امين الدين امير عبد الرزاق امير وجيه الدين مسعود امير نصر اللّه امير شمس الدين فضل اللّه و امير امين الدين در ملازمت سلطان ابو سعيد بهادر خان اوقات ميگذرانيد و منظور نظر عنايت آن پادشاه صاحب تأئيد بود و در آن زمان على سرخ خوافى كه ابو مسلم كنيت داشت و در فن كشتىگيرى و تيراندازى مهارت كامل حاصل نموده بود ملازمت سلطان ابو سعيد ميكرد روزى بر زبان سلطان گذشت كه آيا در قلم روما كسى باشد كه با ابو مسلم كشتى تواند گرفت و تير تواند انداخت امير امين الدين عرض كرد سرخ خوافى كه ابو مسلم كنيت داشت و در فن كشتىگيرى و تيراندازى مهارت كامل حاصل نموده بود ملازمت سلطان ابو سعيد ميكرد روزى برزبان سلطان گذشت كه آيا در قلم‌رو ما كسى باشد كه با ابومسلم كشتى تواند گرفت و تير تواند انداخت امير امين الدين عرض كرد كه بنده را برادريست در خراسان عبد الرزاق نام كه با ابو مسلم مقاومت ميتواند كرد سلطان فى الحال مسرعى بجهة آوردن عبد الرزاق بصوب خراسان فرستاد و آن قاصد بعد از انقضاء دو ماه او را بپايهء سرير اعلى رسانيده شكل و شمايلش مطبوع پادشاه عادل افتاد و هم در ان دو سه روز امير عبد الرزاق ببازار سلطانيه درآمده ديد كه كمانى و بدرهء زر از طاقى آويخته‌اند و از حقيقت آن امر استفسار نموده گفتند فلان پهلوان اين كمان را آويخته است و وصيت كرد كه هركس آن را بكشد صره زر از وى باشد امير عبد الرزاق كمان را فرود آورده چنانچه شرط است بكشد و زرها را بستد و اينحديث بعرض سلطان ابو سعيد رسيده عنايتش نسبت بامير عبد الرزاق از پيش‌تر بيشتر گشت و فرمود تا با ابو مسلم تير اندازد و ايشان بصحرا رفته در نظر پادشاه تيراندازى كردند و چون تير عبد الرزاق ده قدم از تير ابو مسلم بگذشت ابو مسلم خجل شد و سلطان فرمود كه عبد الرزاق را وزراء مهمى نافع فرمايند و ديوانيان تحصيل مال و جهات كرمان را كه مبلغ صد و بيست هزار دينار كپكى بود بوى دادند مقرر آن كه بيست هزار دينار را جهة خاصهء خود تصرف نمايد و صد هزار دينار را بخزانهء عامره فرود آورد و امير عبد الرزاق تمامى آن وجوه را در كرمان بعيش و عشرت صرف كرده چون از خواب مستى و غفلت بيدار شد يكدينار از آن اموال موجود نديد لاجرم در بحر انديشه فرو رفت بحسب اتفاق در همان ايام خبر